آه دلم،آه...
گوشهایم را می گیرم...
و چشم هایم را می بندم...
و زبانم را گاز می گیرم..
ولی...
حریف افکارم نمی شوم...
چقدردردناک است...
فهمیدن ...!
دلم،
پر از زخم هایی ست
که قرار است وقتی بزرگ شدم
فراموششان کنم...!
گوشهایم را می گیرم...
و چشم هایم را می بندم...
و زبانم را گاز می گیرم..
ولی...
حریف افکارم نمی شوم...
چقدردردناک است...
فهمیدن ...!
دلم،
پر از زخم هایی ست
که قرار است وقتی بزرگ شدم
فراموششان کنم...!
خدایا این داروخونه ایه بعد از این همه درس خوندن پیش خودش چی فکر کرده ؟ یعنی اون این همه درس خونده که من از اونجا خرید کنم و آرزو کنه که بدنم زخمی بشه ؟
ایول به مرام و معرفت بقالیه که یا پول خورد رو میده یا اگه نداشت یه دونه آدامس شیکی یا شکلاتی ،بالاخره یه چیزی که شیرین کام از مغازه اش بری بیرون .
پیشنهاد میکنم داروخونه ای ها چند واحد بازاریابی پیش بقالیه بگذرونن!!!دوستم گفت گاهی وقتا خدا به یه سری از بنده هاش لطف میکنه نعمتی رومیده که تو نگاه بیشترافراد بزرگ جلوه میکنه، توجامعه خودمون هستن افرادی که مثلا ثروت زیادی دارن یا مثلا دانشجویی که دانشگاه خوبی قبول میشه و از این جور چیزها که زیاد هم هست ،اگه اون کسی که خدا این نعمت بهش داده بواسطه همین نعمتی که داره نسبت به مردم فخر بورزه و پوز اون نعمت رو بده خدا اون نعمت رو ازش میگیره واین جور موقع ها بیشترمردم فکر می کنن که طرف چشم خورده در صورتی که مردم هیچ قدرتی رو ندارن که بتونن نعمتی رو که خدا به بنده اش داده از اون بگیرن .